X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

”مشاهده شهر”



اینجا بندرعباس ساعت شش صبح روز پنج شنبه است تصمیم دارم برای خوردن صبحانه به آش فروشی بروم،اما انگیزه اصلی خروجم از خانه مشاهده زندگی در ساعت آغازین روز است.

این مکان به چهار راه نخل ناخدا معروف است اگر چه حالا دیگر اثری از آن چهار راه  نمانده است،در تقسیم بندی این مطلب فضا را به چهار قسمت  تقسیم می کنم.


شمال:

تاکسی های زرد که برای من یادآور هیچ چیز نیستند در صف حرکت ایستاده اند یکی از راننده با کف کفشش سر سگ ولگردی را لمس می کند،دیگری شرجی را از شیشه جلو پاک می کند،راننده سوم که به من نزدیک تر است سیگاری روشن می کند با جهشی از دود او فرار می کنم و به آن سوی خیابان می روم.


جنوب:

مردی در حال تمیز کردن اطراف سطل آشغال بزرگی است که دیشب شاهد خوردن حداقل پانصد سیخ جوجه و جگر بوده ،سمت جنوب چهار راه پاتوق جگرکی ها است در جلوی دکه نشریاتی پسری لاغر در حال  ریختن تنباک سبز رنگی در پلاستیک است،دو مرد معتاد در انتهای کوچه با هم گلاویز شده اند صحنه تلخی است،کیسه های بزرگی که در دست داشتند پخش کوچه می شود،آنها برای بقا در آشغال ها به دنبال مواد بازیافتی می گردند.

درگیری به پایان میرسد او که بیشتر کتک خورده قصد ندارد از کف آسفالت نمناک اول صبح برخیزد،تصویر تلخ است بسیار تلخ.


جنوب غربی:

نگاهی به میوه فروشی ها می اندازم آنها همگی آغاز کارشان با سبزی های تازه رسیده است آن طرف تر مرغ فروش در حال حساب و کتاب است و جلوی مغازه او مردی با تعداد محدودی ماهی و میگو  زندگی خود را ادامه می دهد.

زیر درخت روی چمن ها مرد لاغر اندام در حال بیدار شدن است ،به هم نگاه می کنیم و گفتگو آغاز می شود از شهرهای اطراف ایرانشهر آماده و هر کاری که از او بخواهند انجام میدهد. 


شمال غربی:

روی دیوار آتش نشانی نوشته شده  ”زنده باد بلوچستان”پسر جوان روی سکو نشسته است و دارد به ماشین ها نگاه می کند،به او می گویم ساعتی چند کار می کنی؟پاسخش منطقی است او کارگر مخصوص وسایل منزل است بسته به وزن،حجم و طبقه ای که جا به جا می کند دستمزد می گیرد.

بعد از خوردن آش به خانه برمی گردم به منطقه ای که نامش گلشهر است فکر می کنم به مرد کتک خورده و شهری که هزارتویی است از فقر و غم.