X
تبلیغات
رایتل



"جنتی در خصوص واگذاری فرهنگسرای طوبی بندرعباس به بخش خصوصی، بیان داشت: اگر قرار است این فرهنگسرا به بخش خصوصی واگذار شود نباید در خدمت رسانی فرهنگی و هنری آن خللی ایجاد شود و اهالی فرهنگ و هنر باید به همان نحو گذشته از آنجا استفاده کنند و خدمات را قطع نخواهیم کرد."


متن بالا سخنان علی جنتی وزیر سابق وزارت فرهنگ و ارشاد است که در جمع خبرنگاران هرمزگان عنوان شد،صحبت هایی که بعد از بازگشت این سیاستمدار به تهران، به دست فراموشی سپرده شد.فرهنگسرای طوبی به عنوان تنها مکان مهم فرهنگی شهر در دست خصوصی است و چندی پیش برای اجرای تاتر،مبلغ قابل توجه ای از یکی از گروه های فعال هرمزگانی دریافت کرد.

مدتی است که تنها پلاتو تخصصی شهر (آفتاب) هم از هنرمندان بابت اجرا و تولید آثار هزینه دریافت می کند،که همین موضوع تلنگری بود جهت نوشتن این مطلب کوتاه.

در واقع مکان های عمومی مثل کتابخانه ها،فرهنگسراها و موزه ها متعلق به عموم مردم است و دولت ها موظف هستند جهت ارتقا سطح فرهنگی جامعه "سوبسید هایی" برای این فضاها در نظر بگیرند.

نگاه یکسان اقتصادی به کارخانه و فرهنگسرا،اشتباه فاحشی است که متاسفانه مدیر فعلی اداره کل فرهنگ و ارشاد هرمزگان متوجه آن نیست،این تفکر باعث از بین رفتن شکل های متنوعی از هنر می شود،هنری که هدفش فروش و جذب مخاطب نیست که در تاتر از آن به عنوان تجربی یا آزمایشگاهی نام برده می شود، در سینما به نوعی دیگر به آن "معناگرا گفته می شود.یا در هنر تجسمی در شکل متفاوت تری با "هنر مفهومی" روبرویم.

سه مثال بالا در جهان امروز باعث دگرگونی ها فکری زیادی شده اند،آثاری که اندیشه را به گیشه ترجیح داده اند.و هدف تولید شان جذب مخاطب به هر قیمتی نیست.عملکرد مدیران و معاونین اداره کل ارشاد هرمزگان اما نشان داده که شناختی از هنر روز ندارند و تنها راه برون رفت از مشکلات را خصوصی سازی می دانند.

با خصوصی سازی فضاهای ناچیز فرهنگی در هرمزگان در حال از بین رفتن هنر اندیشه محور هستیم و صد افسوس که بسیاری از هنرمندان همین استان بدون تحلیل شرایط موجود همراه و بازوی مسولین هستند.




سال ها پیش با ورود احمد نادعلیان به جزیره هرمز و نوع نگاه مشخصی که داشت تعداد زیادی از هنرمندان ساکن هرمزگان بدون تحلیل شرایط ،در وضعیتی قرار گرفتند که بعدها نه تنها حواشی زیادی را به بار آورد بلکه آسیب های جبران ناپذیری هم به جزیره بکر هرمز وارد کرد که در مطالب قبلی همین کانال توضیح داده شده است.

چند سالی است شخصی به نام "احسان رسول اف"در بین هنرمندان هرمزگانی شروع به فعالیت کرده است،او پسر دکتر جلال رسول اف است که از او به عنوان شاخص ترین چهره بانکی ایران یاد می کنند.

احسان با حمایت از گروه های موسیقی و همچنین تهیه کنندگی دو فیلم مستند در مورد هرمز با نام های "فرش به روایت خاک" و "زار خاک" فعالیت هایش را آغاز کرده است او همجنین نشان داده که به بخشی(رومانتیسم) از آثار ابراهیم منصفی هم علاقمند است و حمایت های مالی مشخصی از آثار مرتبط با این ترانه سرای هرمزگانی در برنامه های خود دارد.

آنچه که جای نگرانی است جهت دهی فکری است که این سرمایه دار علاقمند به هنر به صورت مستقیم و غیر مستقیم به هنرمندان جنوب میدهد.

برخی از تحلیل گران رومانتیسم رو ضد روشنگری می دانند،با نگاهی به آثاری که احسان رسول اف از آنها حمایت کرده است به این نکته پی می بریم که او در پس ذهن به دنبال هنری است که من او را "هنر کافه ای" یا " هنر شیک" می دونم.این موضوع ادامه دارد ....


نکته آخر و مهم:برخی از دوستان به صورت محفلی صحبت هایی را مطرح می کنند که به نظرم بسیار آسیب زا است،من علاقمند به گفتگو چه رودرو و چه مکتوب هستم،رفتارهای هیجانی و توهین آمیز بی شک هیچ چیز را تغییر نمی دهد.به تفکر یکدیگر احترام بگذاریم.همه قرار نیست شبیه هم باشیم.



بهشب عباسی


تیودور آدورنو فیلسوف،جامعه شناس و موسیقی شناس مطرح آلمانی و از چهره های اصلی مکتب فرانکفورت در سن 15 سالگی به واسطه یکی از دوستان خانوادگی شروع به خواندن آثار،هگل،کانت،مارکس و بلوخ می کند و در سن 21 سالگی رساله ش را درباره ی "پدیدارشناسی هوسرل"به پایان می رساند و مدرک دکترا را دریافت می کند.


شاید همه ما  در نوجوانی بارها این جمله را شنیده باشیم"این همه کتاب نخون دیوونه می شی" یا "از صادق هدایت نخونید آخرش خودکشی می کنید" این ترس گذشتگان نزدیک ما از چیست؟آیا ترس از فهمیدن بود؟یا ترس از تغییر؟

آنچه مشخص و نامشخص است فاصله ای است که بنا به دلایل نامعلوم بین انسان،فلسفه و مطالعه در جامعه ما دیده می شود،ترس از بردن کلمه "فلسفه" ترس از "پرسشگری" ترس از "تغییر" هنوز اما به شکلی نو در جامعه جوان ما وجود دارد،چیزی هم مفهوم ترس پدران و مادران مان اما به صورتی امروزی تر.

بارها در گفتگوها و نشست ها مختلف (که این روزها به واسطه فعالیت هایم  در آنها حضور دارم) اگر فردی به صورت جدی در خصوص کتاب یا مکتب های هنری،بحثی را مطرح می کند به دو شکل توسط دوستان هم سن و سال ش طرد می شود،اول او را به "ادای روشنفکران" در آوردن تشبیه می کنند و دوم با نرمش بیشتری او را این گونه نصیحت می کنند "بابا ول کن این جیزها رو"

"فلسفیدن" اساسن امر ترسناکی نیست،کما اینکه اگر شما امروز به واسطه ذوق خود با چکش و چوب شروع به ساخت یک میز ساده بکنید، بی شک همان روز "نجار" نمی شوید اما نجاری کرده اید.ورود به فلسفه در آلمان صد سال پیش برای یک نوجوانی شبیه آدرنو چیزی بود شبیه علاقه خانواده ایرانی به فوتبالیست شدن فرزندش.

 در پایان یک تجربه شخصی ،امروز صبح در حال خواندن مقاله ای بودم از "ریچارد پتیگرو" با عنوان چرا از مرگ می‌ترسیم؟ همان لحظه متوجه تغییری در خودم شدم،اینکه چند سال پیش چقدر از کلمه "مرگ" و مباحث پیرامون آن گریزان بودم  اما امروز بسیار راحت در خصوص این مفهوم مطالعه می کنم و این تغییر برای من بسیار مفید بوده است، که به واسطه مطالعه به دست آماده است.



بهشب عباسی


«کسانی که برای اوقات خوش گذشته، مویه می‌کنند، به چیزهایی که دوست دارنند، دست یابند اشاره می‌کنند و نمی‌توانند احساس بدبختی شان را نه تسکین دهند و نه خاموش کنند.» آلبر کامو


هنر و ادبیات در  آثار هنرمندان ساکن هرمزگان بیشتر مواقع در وضعیت "نوستالژی" سیر می کند،از ترانه های ابراهیم منصفی،تا مستندهای منصور  نعیمی از برخی اشعار سعید آرمات تا نقاشی های احمد کارگران  و عکس های مرتضا نیک نهاد. که در فرصتی بهتر با ذکر نمونه به آن خواهیم پرداخت.

من فکر می کنم سوالاتی که می تواند فضای گفتگو را از زاویه تعصب(که بیشتر در حول ابراهیم منصفی دیده می شود) به سمت اندیشه ببرد،لازمه وضعیت حال هنر ماست،برای نمونه از سه نسل از هنرمندان این جغرافیا در این متن نام برده شده ،با این حال می شود خیلی از آثار هنرمندان این خطه را از این زاویه بررسی کرد.اما سه سوال برای شروع گفتگوهای احتمالی.


چه چیز هنرمند را در شرایط مقایسه قرار می دهد؟

این گذشته گرایی به دنبال هنر درمانی برای خود خالق اثر است؟

آیا احساس گرایی شدید،اندیشه را به انزوا می برد؟

 نوشته :بهشب عباسی

فرش در دوران صفوی به بالاترین حد توجه توسط شاهان قرار می گیرد،به رسمیت شناختن فرش به عنوان کالایی برای تجارت دلیل این توجه است.

منبع:کتاب تاریخ و هنر فرش بافی در ایران.


احمد نادعلیان در خاطرات منتشر شده در سایت ش،به نکته ای اشاره می کند که بعد از ده سال به خوبی شاهد آن هستیم "من یقین دارم در آینده افراد بسیاری در جزیره هرمز می توانند در این مسیر درآمد داشته باشند." و در جایی دیگر می نویسد "به انجمن هنرهای تجسمی پیشنهاد می دهم که نام کارگاه هنر محیطی را تغییر داده و اسم آن را بگذاریم "جشنواره خلیج فارس" چون رسمیت بیشتری پیدا می کند و من بواسطه دوستان م قادرم از نظر خبری روی آن کار کنم"

این دو خاطره به خوبی خط فکری آثاری که در هرمز تولید می شوند را مشخص می کند،خاطره اول "اقتصاد" خاطره دوم "رسانه".

با همین تفکر است که یک کارگاه تخصصی هنر تبدیل می شود به موضوعی سیاسی برای رسمیت گرفتن از حاکمیت و فرش خاکی هرمز که در آن هنرمندان شناخته شده ای فعالیت داشتند آن قدر هلاک وضعیت رسانه ای می شوند که شبانه روز رویای ثبت آن را در کتاب عامه پسند "گینس"را در سر می پروراند.

در همان سال 1385 احمد نادعلیان به هنرمندان پیشنهاد می دهد با استفاده از خاک های هرمز بر روی ساحل نقاشی کنند و انگیزه خود را اعتراض به صدور بی رویه خاک عنوان می کند،اما بعد از مدتی وضعیت کامل تغییر می کند،طوری که دیگر کنترل آن از دست هنرمندان خارج می شود.تعریف ها از بین می رود و هنر جای خود را با کالا عوض می کند.

چند سال متوالی پهن شدن فرش خاکی.

فرش خاکی با طرح سیمرغ به مناسبت سی امین سال پیروزی انقلاب اسلامی

فرش کوچک خاکی در حمایت از مرده غزه فلسطین

فرش خاکی کوچک به مناسبت ترویج گردشگری

فرش خاکی با آرم صلیب سرخ و هلال احمر

نمایشگاه نقاشی در تهران و استفاده از خاک هرمز

تایپوگرافی علی افسرپور با خاک هرمز

فروش خاک هرمز در گالری خاصی در تهران

خاک هرمز در شیشه و فروش آن به مهمانان نوروزی

فرش خاکی و کارکرد سیاسی و نظامی

ساخت دو فیلم مرتبط با خاک هرمز و فرش خاکی به تهیه کنندگی احسان رسول اف

فرش خاکی با هدف صلح جهانی

سفره هفت سین با خاک هرمز


بهشب عباسی



چه بگویم...

حرف نزنم سر توی پاکت زغال لیمو؟ 

در حین باز کردن پاکت سیگار؟ 

در فیلمی مستند به ذبح کردن شتر نگاه می‌کردم 

نمی‌شود به شتر گفت این همه خون موقع نحر چرا؟


بخشی از شعر سعید آرمات.


در همه این سال ها که شعر پست مدرن رو دنبال می کنم،همیشه در گفتگوهایم،با افرادی بر خورده ام که این نوع شعر را به عنوان شعر قبول نداشته اند و گاهی حتی با خواندن بخشی از آن با لحنی ناجور،اثر را به تمسخر گرفته اند.

برای من اما وضعیت کاملن برعکس بوده،کشف و کنجکاوی موقع خواندن آثار با این شکل پراکنده گی و روان پریشی در فرم،نه تنها لذت بخش بلکه تفکر برانگیز است.

احساس می کنم در وضعیتی به سر می برم که باید از طریق کلمات متلاشی شده در صفحه به رازی دست بیایم،موقعیتی بین "من"و"شعر" و دنیای سومی که از درآمیختن این دو بوجود می آید.

در فلسفه "دریدا"می خوانیم که"خواندن متن شرکت کردن در این بازی تفسیری و تولید معنا بدین وسیله است.خواندن نه کشف معنا بلکه تولید معنا است"

از این رو خواندن آثار پست مدرن برای من به عنوان مخاطبی که آثار جدید را دنبال می کند در اولویت قرار دارد.

به شعری که در اول همین مطلب نوشته شده توجه کنید،شاعر با جهانی پر از تردید و علامت سوال اثر را آغاز می کند،یعنی دقیقن نقطه مقابل وضعیت کلاسیک که هنرمند خودش را در وضعیتی خداگونه می دید.

هنرمند عصر جدید در زمین زندگی می کند و از توهم به دور است او می اندیشد،تردید دارد،سوال می پرسد،اعتراض می کند و در آثارش جهانی را ترسیم می کند که واقعیت موجود است.جهانی پر از اضطراب،خشونت،طنز و پوچی.

این مطلب کوتاه را با قسمتی دیگر از اندیشه های دریدا به پایان می رسانم.

"شیوه سنتی خواندن،تلاشی است برای قرار دادن هر متن در چارچوب معناهای از پیش موجود.در چنین خواندنی تحولی در تفکر رخ نمی دهد.معنا و حقیقت در گذشته موجودند و نهایت کاری که می توانیم انجام دهیم کشف درست این معنای سابق است.


*نقل ها از کتاب دریدا و فلسفه نوشته مهدی پارسا.