X
تبلیغات
رایتل

شاید هنوز هم بهتر باشد صدایت را کنترل کنی

فردا، پس فردا، روزی

آن زمان که دیگران زیر بیرق‌ها فریاد می‌زنند

تو نیز باید فریاد بزنی

اما یادت نرود کلاهت را تا روی ابروانت پایین بکشی

پایین بسیار پایین

این‌جوری نمی‌فهمند کجا را نگاه می‌کنی

بماند که می‌دانی آنهایی که فریاد می‌زنند

جایی را نگاه نمی‌کنند.

استاد دانشگاهی در کانادا ادعا می کند تنها فیلمی را که مارسل پروست، نویسنده فرانسوی در آن حضور دارد، پیدا کرده است. به گزارش روزنامه گاردین، فیلم سیاه وسفیدی که مهمانان یک عروسی را نشان می دهد و در سال ١٩٠٤ فیلمبرداری شده است، نگاهی گذرا به مرد حدودا ٣٠ ساله ای که کلاهی لبه دار به سر دارد و کت وشلوار به تن و از پله ها پایین می آید، دارد. باقی مهمان ها اکثرا زوج هستند. ژان-پی یرسیروا-تراهان، استاد دانشگاه لاوال کبک معتقد است فیلمی که در سینمای ملی پاریس کشف کرده است احتمالاتنها فیلم از این نویسنده فرانسوی باشد.
     سیروا-تراهان می گوید این فیلم، فیلم عروسی الن گرفول، دختر کنتس گرفول است. کنتس گرفول یکی از صمیمی ترین دوستان پروست و الهام بخش او برای خلق شصیت اورین دوگوئرمانتس در کتاب «در جست وجوی زمان از دست رفته» است.
     لوک فریس، مدیر انجمن «بازبینی مطالعات پروست» شکی ندارد که در این فیلم پروست نشان داده می شود. او به مجله «Le Point» گفته است: «از آنجایی که تمامی جزییات زندگی پروست را می دانیم، از طریق چندین منبع می دانیم که در آن سال ها این نویسنده کلاه لبه دار به سر می گذاشته و کت وشلوار خاکستری به تن می کرد... گفتن این جمله که ما نخستین کسانی هستیم که پروست را از زمان هم عصرهای او می بینیم، تکان دهنده است... حتی شاید بهتر بود او کمی آهسته تر از پله ها پایین می آمد! البته اگر فیلم را در حالت کُند قرار دهیم همه چیز خوب می شود.» ژان- ایو تادی، استاد دانشگاه سوربون که به مطالعه زندگی پروست پرداخته است، می گوید از این اتفاق خوشحال است: «همیشه فکر می کردم او را در فیلم های خبری خواهیم دید. شکل صورت و نوع لباس پوشیدن او همگی مطابق اوست و شناسایی هویت او متقاعدکننده است.» او به مجله Le Point گفته است: «این کشف بسیار تاثیرگذار است چرا که پروست رابطه ای مبهم با تصاویر متحرک داشت. باعث تعجب است که هیچ کس فکر جست وجوی آرشیو فیلم های گروفل به ذهنش نرسیده... این کشف نشان می دهد کشفیات بیشتری امکان پذیر است حتی در مورد نویسنده ای که زندگی و آثار او را خیلی دقیق مورد بررسی و تحقیق قرار داده ایم.»
     با این وجود سیروا- تراهان هنوز به کشف خود مشکوک است. او می گوید: «همه چیز ما را به این نتیجه رساند که این شخص پروست است. اما مدرک و شاهد دقیقی برای اثبات حدس خود نداریم. اما در هر حال، این فیلم مدرک باارزشی در دنیای «جست وجوی زمان از دست رفته» است.»
     مارسل پروست در سال ١٩٢٢ و در سن ٥١ سالگی از دنیا رفت. مشهورترین اثر او «در جست وجوی زمان از دست رفته» بین سال های ١٩١٣ تا ١٩٢٧ در هفت جلد منتشر شد. این رمان به خاطر داستان طویل و درونمایه «حافظه غیرارادی» یکی از شاهکارهای ادبیات فرانسه به شمار می رود. بهترین نمونه این درونمایه بخشی است که مربوط به «کیک مادلن» می شود و این بخش در ابتدای داستان «طرف خانه سوان» در جلد اول آمده است.
     پروست در رمان «در جست وجوی زمان از دست رفته»، حافظه را محور داستان و کیک مادلن را یکی از عناصر کلیدی این داستان قرار داده است به صورتی که وجود این کیک در دل اصلی ترین درونمایه داستان یعنی «حافظه غیرارادی» نقش اصلی را بازی می کند و خاطره های گذشته شخصیت داستان با خوردن و بوییدن این کیک زنده می شود. در طول داستان قوه بینایی، شنوایی و بویایی خاطرات مهم راوی داستان را جلوی چشم او می آورد و گاهی همین خاطره ها باعث می شود داستان به بخش های ابتدایی کتاب بازگردد. قدرت پروست در ادبیات و فرهنگ فرانسه تا آنجا پیش رفته که اصطلاح «مادلنِ پروست» امروزه برای اشاره به نشانه های حسی که خاطره ای را زنده می کند به کار می رود. این کتاب به همت مهدی سحابی در سال ١٣٦٩ به فارسی ترجمه و از سوی نشر مرکز در دسترس خوانندگان قرار گرفته است.

سعدی را به زنجیر بسته بودند و مانند بردگان با او رفتار می‌کردند. آن‌ قدر وضعیت او و سایر بردگان اسفناک بود که دل هر تازه‌واردی را در شهر «طرابلس» (در لبنان امروزی) به درد می‌آورد. از همان شروع اسارت در سال 1227 میلادی توسط صلیبیون سعدی هفت سال عمرش را در همین وضعیت به سر ‌برد.

ماهنامه «سرزمین‌ من» در ادامه نوشت: «گر چه در آن زمان همه‌ سرزمین‌های اسلامی به دست «صلاح‌الدین ایوبی» آزاد شده بود اما هنوز بخش‌های کوچکی در سواحل شرقی مدیترانه از جمله طرابلس طعم آزادی را نچشیده بودند. این سرزمین‌های کوچک هر کدام سهم سرداری صلیبی شده بودند تا روزنه‌ امیدی باشند برای فئودال‌ها در فتح دوباره‌ همه‌ی اراضی امپراتوری. قرعه‌ لبنان به «ریموند کنت تولوز» - فاتح بخش شمالی لبنان - رسیده بود. وقتی سربازان صلیبی شیخ مصلح‌الدین سعدی را با صدها اسیر مسلمان و یهودی از «عکا» - در سرزمین‌های اشغالی امروز - به آنجا بردند، ریموند که هنوز نتوانسته بود دژ طرابلس را که حصاری مستحکم داشت، به دست بیاورد، این بردگان را وادار کرد تا کار کندن خندق در بیرون استحکامات نظامی شهر طرابلس را انجام دهند. سعدی هم به کار کندن خندق مشغول شد. بگذارید کمی به عقب‌تر برویم و ببینیم سعدی چرا اسیر شده بود و اصلا در عکا چه می‌کرد؟

سعدی در باب دوم گلستان سعدی با نام «در اخلاق درویشان» این ماجرا را این‌ طور شرح می‌دهد: ماجرایی که الزاما به معنای روایت درست تاریخی نیست و حکایتی است از این شاعر و نویسنده‌ ایرانی. «از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود، سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم.» این‌ طور که معلوم است، او به سمت اورشلیم در حرکت بوده، چون بر اساس آخرین اخباری که از جنگ‌های صلیبی پیشین در ذهن داشت، تصور می‌کرد اورشلیم در دست مسلمانان باشد. ظاهراً سعدی نمی‌دانست که صلیبیون پیمان صلح «سن فرانچسکو ۱۲۲۱» را نقض کرده و دوباره به سرزمین‌های مقدس حمله کرده‌اند. آنها در جنگ ششم صلیبی بر بخش‌های زیادی از منطقه‌ اورشلیم، یعنی نواری بین اورشلیم و عکا حکومت می‌کردند و مسلمانان فقط «قبه‌الصخری» و مسجدالاقصی را در اختیار داشتند. سعدی بی‌خبر وارد متصرفات صلیبیون شده بود که توسط آنها به اسارت درآمد. در آن مقطع رسم بود که هر مسلمان و یهودی می‌توانست با پرداخت «سربها» افراد آزادشده‌ خود را به سرزمین‌های اسلامی برساند اما سعدی چون آه در بساط نداشت، ناچار بود مدت زمان مدیدی در خندق طرابلس برای لایروبی کار کند. البته مسلمانان توانگر هم به سرزمین‌های تحت تصرف صلیبیون می‌آمدند و مسلمانان اسیر شده را آزاد می‌کردند.

در سفرنامه‌ ناصرخسرو آمده: «از مراتب لطف و احسان خدای تعالی بر اسیران در این شهرهای فرنگی شام این است که هر یک از شاهان و دولتمندان مسلمان، خاتونان و توانگران در این صفحات شام بخشی از مال خود را به آزاد کردن اسیران مغربی اختصاص می‌دهد.»

یکی از همین توانگران مسلمان که از حاکمان حلب بود و از قضا سعدی را هم می‌شناخت، با دیدن او بسیار تعجب کرد. او سعدی را به ۱۰دینار فدیه خریداری و آزاد کرد و با خود به حلب برد و پیشنهاد داد که سعدی با دخترش ازدواج کند. شیخ شیراز نیز دختر حاکم حلب را که ۱۰۰دینار کابینش بود، به همسری برگزید. همسری که به تعبیر خود سعدی «بدخوی و ستیزه‌روی و نافرمان بود. زبان درازی کردن گرفت و عیش مرا منغّص داشتن. باری زبان به تَعَنّت دراز کرده همی گفت: تو آن نیستی که پدر من تو را از فرنگ بازخرید؟»

سعدی هم جواب داده: «بلی من آنم که به ده دینار از قید فرنگم بازخرید و به صد دینار به دست تو گرفتار کرد.» سعدی سرانجام راهی جز این نمی‌بیند که عطای این زندگی را به لقایش ببخشد و به شیراز بازگردد.»

بهروز عباسی دشتی از بازیگران و کارگردانان تئاتر هرمزگان که دست‌به‌قلم خوبی هم دارد و هرازگاهی در مورد آثار تئاتر هرمزگان نقد می‌نویسد، اقدام به‌نقد نمایش "خرده‌بورژواها" به نویسندگی و کارگردانی سید ذبیح موسوی از گروه تئاتریکال بندرعباس، که از 28 مهرماه در پلاتو آفتاب بندرعباس روی صحنه رفته، کرده است.

بهروز عباسی دشتی در گفت‌وگو با ایسنا، منطقه خلیج‌فارس، در بخش نمایش‌نامه‌این اثر این‌گونه بیان کرد: داستان شخصیت‌ها در هرمزگان می‌گذرد و سال‌های نه‌چندان دور مردم این دیار را به نمایش می‌گذارد، اثر با روایتی از برادرکشی آغاز می‌گردد این موضوع اولین تلنگر را به ذهن وارد می‌کند که با نمایش‌نامه‌ای پر از نشانه طرف هستیم، وقتی نام شخصیت‌ها را  هم می‌شنویم برای مثال نام زنان این تئاتر "پتروک" و"ممداس" این تردید پررنگ‌تر می‌شود.

وی ادامه داد: نویسنده با ترسیم وضعیت خاکستری برای همه شخصیت‌ها به‌خوبی توانسته بود از تضاد درونی موجود در هر فرد جهت دراماتیک‌تر کردن اثر استفاده کند.

عباسی دشتی اظهار کرد: یکی دیگر از نکات مثبت اثر در بحث شخصیت‌پردازی، پرده‌برداری از گذشته کاراکترها است که در زمان حال باعث کنش می‌شود، برای نمونه  وقتی مخاطب متوجه می‌شود که مرید برکه که جهت تطهیر گذشته سیاه اش خود را در انزوای آب تنبیه کرده فردی بوده که دختران جنوب را به کشورهای حاشیه خلیج‌فارس قاچاق می‌کرده با شوک روبرو می‌شود.

وی ادامه داد: خالق نمایشنامه در دیالوگ‌نویسی هم با تبحر خاصی از کلمات جذاب و پرمعنای گویش‌های هرمزگانی که از ریتم خوبی هم برخوردارند استفاده کرده اما این لحن دیالوگ گویی ریشه مشخصی ندارد و از تخیل نویسنده سرچشمه گرفته که نمی‌توان آن را ضعفی در اثر دانست اگرچه نیاز به بررسی دارد زیرا در چندین اثر که در حال و هوای گذشته هرمزگان می‌گذرد این لحن حرف زدن شنیده‌شده است.

این منتقد ابراز کرد: نمایش‌نامه با دقت خاصی نوشته‌شده و در لایه‌های درونی، اشاره‌های هوشمندانه‌ای دارد به مشکلات و رنج‌های مردم هرمزگان که در این سال‌ها بر آن‌ها رفته است.

وی همچنین در بخش بازیگری این نمایش این‌گونه بیان کرد: در بحث بازیگری نکته مثبتش معرفی چهره‌های تازه‌ای است که این سال‌ها در کنار گروه تئاتریکال فعالیت‌های جنبی داشته‌اند، بازی‌ها اگرچه هنوز کمی به‌خصوص در صدا "اگزجره" به نظر می‌آید اما از صداقت خاصی برخوردار است.

عباسی دشتی ادامه داد: در طراحی حرکاتی که کارگردان برای بازیگران در نظر گرفته مقداری "تصنع" دیده می‌شود البته  به‌غیراز بازیگر نقش پتروک که به‌خوبی حرکات را با حسش تدوین کرده بود.

وی تصریح کرد: ذبیح موسوی اگرچه کم‌کار است اما با اندیشه تئاتر را کار می‌کند، او کارگردانی جزئی‌نگر است و برای همه لحظات اثر برنامه‌ریزی خوبی دارد که در همین اثر با شنیدن موسیقی کم اما به‌جا و نورپردازی طراحی‌شده به‌خوبی می‌توان به این موضوع پی برد.

عباسی دشتی در پایان گفت: قبل از این اثر "تئاتریکال" نمایش موفق دیگری را بانام "بلندترین جای دنیا" به کارگردانی عیسی صادقی تولید کرده بود که امیدوارم شرایطی مهیا شود بتوانیم شاهد اجرای عموم مجدد این اثر هم باشیم.

بالاترین شانس دریافت نوبل ادبیات با موراکامی است
برگزیده نوبل ادبیات ٢٠١٦ کیست؟

نویسنده: بهار سرلک

یک هفته پیش از اعلام برگزیده امسال جایزه نوبل ادبیات، نام های سرشناس ادبی از جمله جان بنویل، نویسنده برنده بوکر ایرلند و هاروکی موراکامی نویسنده محبوب ژاپنی در وبسایت پیش بینی «لادبروکس» بیشترین احتمال کسب این جایزه را دارند. ١٨ عضو آکادمی که انتخاب برنده این جایزه را که به وصیت آلفرد نوبل باید «در حوزه ادبیات تحسین شده ترین آثار را به شیوه ای ایده آل خلق کرده باشد» انتخاب کنند، هنوز تاریخ رسمی اعلام برنده نوبل ادبیات را مشخص نکرده اند. اما پر واتسبرگ، عضو این آکادمی خبر اعلام نام برنده در سیزدهم اکتبر را به رسانه های سوئد داده است. صبح روز پنجشنبه در وبسایت پیش بینی لادبروکس در کارزار پیش بینی برنده نوبل ادبیات ٢٠١٦ هاروکی موراکامی با شانس یک به چهار نویسنده ای است که بیشترین احتمال را برای کسب این جایزه دارد. پس از او، آدونیس، مدعی همیشگی نوبل ادبیات با شانس یک به شش و سپس فیلیپ راث، نویسنده امریکایی که به تازگی از دنیای ادبیات خداحافظی کرد با شانس یک به هفت قرار دارند. نگوگی وا تیونگو، نویسنده کنیایی با شانس یک به ده جایگاه چهارم، نویسنده پرکار امریکایی جویس کارول اویتس با شانس یک به چهارده جایگاه پنجم را دارند و اسماعیل کاداره و خابیر ماریاس با شانس یک به ١٦ هر دو یک شانس دارند. در این پیش بینی نویسنده های دیگری از جمله جان بنویل نویسنده برنده بوکر ایرلند، آنتونیو لوبو آنتونش نویسنده پرتغالی، جان فاس نویسنده نروژی، کو اون شاعر کره ای، لاسلو کراسناهورکایی رمان نویس مجارستانی و سزار آیرا رمان نویس آرژانتینی شانس یک به بیست دارند. از سال ١٩٩٣ و زمانی که تونی موریسون، نویسنده امریکایی برنده جایزه نوبل شد، امریکایی ها منتخب آکادمی سوئد معرفی نشدند. ریچارد فورد، کورمک مک کارتی، جوآن دیدیون و اورسولالو گویین از نویسنده های امریکایی هستند که در پیش بینی ها شانس یک به ٦٦ را دارند. آکادمی سوئد از روند انتخاب نویسندگان پیش از اعلام برنده هیچ اطلاعاتی در اختیار رسانه ها قرار نمی دهد. ژانویه ٢٠١٦ پس از ٥٠ سال آرشیوهای این آکادمی و نامزدهای نوبل ادبیات ١٩٦٥ رونمایی شد. در این سال ولادیمر ناباکوف، پابلو نرودا، خورخه لوییس بورخس مدعی کسب این جایزه بودند که در نهایت و در انتخابی بحث برانگیز این جایزه به میخاییل شولوخف تعلق گرفت. بنابراین باید تا سال ٢٠٦٦ صبر کرد تا نامزدهای نوبل ادبیات ٢٠١٦ نیز رونمایی شوند. سال گذشته کم سابقه ترین اتفاق در طول تاریخ اهدای جوایز نوبل ادبیات روی داد و سوتلانا الکسیویچ که آثارش ترکیبی از ادبیات داستانی و غیرداستانی است و تاریخ شفاهی را دربرمی گیرند به عنوان برنده اعلام شد. این نویسنده بلاروسی در وبسایت پیش بینی لادبروکس نیز شانس یک به دو یعنی بالاترین شانس را از آن خود کرده بود. از آنجایی که این آکادمی طی سال های برگزاری به نویسنده های ادبیات داستانی توجه ویژه ای نشان داده است چرایی توجه پیش بینی کننده ها به الکسیویچ هنوز هم مورد سوال است. احتمال می رود فردی به فهرست محرمانه نامزدهای نهایی نوبل دسترسی داشته و بدون واهمه ای روی نام الکسیویچ سرمایه گذاری کرده باشد. اما در سال ٢٠١١ نیز شانس توماس ترانسترومر، شاعر سوئدی در این وبسایت چهار به شش بود و سال ٢٠٠٩ هرتا مولر نویسنده آلمانی یک به سه، سال ٢٠٠٨ ژان- ماری گوستاو لو کلزیو رمان نویس فرانسوی شانس یک به دو داشتند. در دهه گذشته از ده دوره اهدای جایزه نوبل هفت بار نام برنده جزو سه نفر برتر پیش بینی لادبروکس آمده است.
     در سه سال گذشته نوبل ادبیات به آلیس مونرو نویسنده رمان های پرفروش کانادایی، پاتریک مودیانو نویسنده فرانسوی و سوتلانا الکسیویچ اهدا شد. در این سال ها این جایزه به نویسنده ای تعلق گرفته که هیچ کدام از آثارش در امریکا به چاپ نرسیده یا نامی آشنا در این سرزمین نیست. بنابر این مولفه اکثر نویسنده هایی که نام آنها در بالاذکر شد احتمال دریافت این جایزه را دارند.

اعتماد| ٢٧ مارس روز جهانی تئاتر است. روزی که از سال ١٩٦١ و به پیشنهاد انستیتو بین المللی تئاتر (ITI)، هر سال جشن گرفته می شود. سنت معمول این است که پیام سالانه این روز هر سال توسط یکی از صاحب نظران و هنرمندان عرصه تئاتر انتخاب می شود و به تاثیر و تقابل تئاتر در عرصه بین المللی اختصاص دارد. ادوارد آلبی، آگوستو بوال، جین کوکتو، آرتور میلر، پابلو نرودا، داریو فو و... از جمله افرادی بودند که پیام روز جهانی تئاتر را نوشته اند. امسال پیام روز جهانی تئاتر توسط آناتولی واسیلیو، کارگردان و استاد دانشگاه، از مسکو مخابره شد. این کارگردان برجسته تئاتر روسیه و بنیانگذار مدرسه تئاتر و هنرهای دراماتیک مسکو در پیام خود تنها تئاتری را که هیچ کس به آن نیاز ندارد، «تئاتر بازی های سیاسی، تئاتر سیاست زده، تئاتر سیاست مداران، تئاتر بیهوده سیاست» می داند.
    
    بخشی از متن پیام روز جهانی تئاتر در سال ۲۰۱۶ به قلم آناتولی واسیلیو به شرح زیر است:
     آیا ما به تئاتر نیاز داریم؟
     این سوالی است که هزاران حرفه ای ناامید از تئاتر و میلیون ها مردم خسته از آن، از خود می پرسند.
     برای چه به آن نیاز داریم؟
     در دورانی که صحنه در مقایسه با میادین شهر و اماکن عمومی که تراژدی های واقعی و اصیل در آنها در جریان است، بدین سان ناچیز و بی اهمیت به نظر می رسد.
    تئاتر برای ما چیست؟
     بالکن هایی با روکش طلا، مبل های مخملین، کولیس های سرخ، صداهای پرطنین، یا بالعکس، چیزی که به ظاهر ممکن است به کلی متفاوت به نظر برسد: بلک باکس هایی آغشته به گل و خون، با توده ای از بدن های عریان و خشمگین درون آن.
    چه می تواند به ما بگوید؟
     همه چیز!
    تئاتر همه چیز به ما می گوید.
     اینکه... چگونه در جهان به انسان های خوب نیازی نیست و فریب فرمانروایی می کند، چگونه مردم در آپارتمان ها زندگی می کنند در حالی که کودکان در اردوگاه های پناهندگان وادار می شوند تا به بیابان بازگردند و از عزیزان خود جدا شوند: تئاتر می تواند درباره تمامی این موارد سخن بگوید.
    تئاتر همیشه بوده و خواهد بود.
     و اکنون، در این پنجاه یا هفتاد سال اخیر، به طور مشخص مورد نیاز است زیرا از میان تمام هنرهای دیگر، تنها تئاتر است که دهان به دهان، چشم به چشم،
     دست به دست و بدن به بدن منتقل می شود. نیازی به واسطه میان انسان ها ندارد. تئاتر روشن ترین وجه روشنایی است، و به شرق یا غرب یا شمال یا جنوب تعلق ندارد. نه، تئاتر خود منشا نور است که از چهارگوشه جهان می تابد و برای همگان قابل شناسایی است، چه با رویکرد دوستانه و چه خصمانه.
     و ما به تئاتری نیازمندیم که همواره متفاوت باقی بماند، ما به اشکال مختلفی از تئاتر نیاز داریم.
     از میان تمامی اشکال و شیوه های ممکن تئاتر، بیش از همه شکل باستانی آن. شیوه های تئاترهای آیینی نباید در تضاد با «تئاتر ملت های متمدن» قرار گیرد. فرهنگ سکولار امروزه هرچه بیشتر تضعیف می شود و به اصطلاح «اطلاعات فرهنگی» به تدریج جایگزین هویت های واقعی موجود شده و آنها را از میدان به در می کند، همچنان که امید ما را برای دیدار آن ها.
     اما اکنون می توان به وضوح دید: تئاتر درهایش را باز می کند. پذیرش آزاد برای هر کس و همه کس.
     لعنت به گجت ها و کامپیوترها! به تئاتر بروید، تمامی ردیف ها را در سالن ها و بالکن های تئاتر پر کنید، به کلمات گوش فرادهید و به تصاویر زنده نگاه کنید! - این تئاتر است که روبه روی شماست، از آن غفلت نکنید و هیچ فرصتی برای شرکت در آن را از دست ندهید- شاید ارزشمندترین فرصتی که در زندگی های بیهوده و شتاب زده مان در آن مشترک هستیم باشد.
     ما به همه گونه های تئاتر نیاز داریم.
     تنها یک تئاتر است که به یقین مورد نیاز هیچ کس نیست- تئاتر بازی های سیاسی، تئاتر سیاست زده، تئاتر سیاستمداران، تئاتر بیهوده سیاست. آنچه ما یقینا نیاز نداریم تئاتر وحشت روزمره است- چه فردی و چه جمعی، آنچه ما نیاز نداریم تئاتر اجساد و خون در خیابان ها و میدان ها، در پایتخت ها و شهرستان هاست، تئاتری ساختگی از درگیری خصمانه میان مذاهب و اقوام... .