X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

ساعت به پنج صبح نزدیک می شود،بند کفش  را محکم 
و به سمت ”چهاراه دانشگاه”حرکت می کنم امروز شانزدهم مرداد ۱۳۹۷ است و این کلمات از بندرعباس می گویند.
چراغ های راهنمایی و رانندگی سرخوش از خلوتی خیابان ها در حال چشمک زدن هستند،هر چهار طرف خیابان بدون ماشین است این لختی و سکوت آرامش خاصی را در خود دارد،دور تا دور چهارراه فضای سبز  و نیمکت های جالبی قرار دارد.
خط کشی خیابان ها از بین رفته و جز ردی که بیشتر سایه به نظر می آید ،چیز دیگری دیده نمی شود.
برای اینکه خواننده تصویر جزیی تری از گزارش داشته باشد چهارراه به چهار قسمت تقسیم می شود.

شرق: رفتگری همزمان با شرجی و زباله در حال کلنجار است به او سلام می کنم و صحبت آغاز می شود،جملاتش را هنوز در گوش دارم ”هر شب از یک تا هشت و نیم صبح کار می کنیم،با سه تا بچه حقوق مان یک میلیون و هشتصد است و هنوز بر اساس سال گذشته حقمان را دریافت می کنیم”از او خداحافظی می کنم و به قانون کار فکر می کنم.
سوپر مارکتی کارش را آغاز کرده و در کنارش یک دفتر بیمه شبانه روزی که کارمند درون آن با نگاهش به من می گوید:خوابم میاد

شمال:آنچه بسیار ناراحت کننده است بی تفاوتی اکثر مردم این منطقه نسبت به کمبود برق است،بانک ها،مبل فروشی ها،رستوران ها و مغازه های کوچکتر با تابلوهایی روشن شب را به صبح می رسانند،رفتگر این خیابان جواب سلامم را گرم پاسخ نمی دهد این یعنی گفتگو با او شکست خورده است.
کم کم کارمدان اتو کشیده وارد خیابان اصلی می شوند و   در حاشیه روی نیمکت های سنگی می نشینند،همه آنها با دقت در حال کار کردن با گوشی همراه خود هستند.
اتوبوس پیری از راه می رسد و مرد های اتوکشیده جوان را در خود می بلعد.

غرب:جز ماشین ۲۰۶ سفیدی که مرتب این خیابان را دور می زند با خیال راحت می توانم بگویم ”در غرب خبری نیست”پسر جوانی که نامتعادل هم به نظر می رسد از دور به سمت چهارراه در حرکت است،خیابان به قدری خالی است که انتهایش به خوبی دیده می شود .

جنوب:در پارک کوچک ی که در این منطقه وجود دارد مردی بر نیمکت فلزی به خواب عمیقی فرو رفته تمام داریی ش دو پلاستیک بزرگ و سیاهی است که در آن قوطی های خالی آب معدنی   جا خوش کرده اند این دو پلاستیک حاصل جستجوی مرد لاغری است که تمام سطل زباله ها را همچون شوالیه ای به مبارزه  طلبیده است.
از جلوی ساختمان نیمه کاره ای رد می شوم و خیلی زود جذب نانوانی می شوم   که قرار است برای صبحانه خلق تنور داغ کند. پسری جوان در حال شستشو است از او می پرسم روزی چند تا نون پخت دارید؟جواب می دهد ۶۰۰ و با جدیت به کار خود ادامه  میدهد.نباید ساعت پنج صبح از پسری که به سختی از تشک و خواب  کنده شده سوالی پرسید چون  حوصله حرف زدن ندارد.

این گزارش کوتاه را با دو تجربه به پایان می رسانم اول اینکه متوجه شدم ساعت کار چراغ های راهنمایی رانندگی ساعت پنج و نیم  صبح است و دومین تجربه م این بود که  متوجه شدم من سال هاست در این شهر زندگی کرده ام و سال هاست که شهر را خوب ندیده ام.

”مشاهده شهر”



اینجا بندرعباس ساعت شش صبح روز پنج شنبه است تصمیم دارم برای خوردن صبحانه به آش فروشی بروم،اما انگیزه اصلی خروجم از خانه مشاهده زندگی در ساعت آغازین روز است.

این مکان به چهار راه نخل ناخدا معروف است اگر چه حالا دیگر اثری از آن چهار راه  نمانده است،در تقسیم بندی این مطلب فضا را به چهار قسمت  تقسیم می کنم.


شمال:

تاکسی های زرد که برای من یادآور هیچ چیز نیستند در صف حرکت ایستاده اند یکی از راننده با کف کفشش سر سگ ولگردی را لمس می کند،دیگری شرجی را از شیشه جلو پاک می کند،راننده سوم که به من نزدیک تر است سیگاری روشن می کند با جهشی از دود او فرار می کنم و به آن سوی خیابان می روم.


جنوب:

مردی در حال تمیز کردن اطراف سطل آشغال بزرگی است که دیشب شاهد خوردن حداقل پانصد سیخ جوجه و جگر بوده ،سمت جنوب چهار راه پاتوق جگرکی ها است در جلوی دکه نشریاتی پسری لاغر در حال  ریختن تنباک سبز رنگی در پلاستیک است،دو مرد معتاد در انتهای کوچه با هم گلاویز شده اند صحنه تلخی است،کیسه های بزرگی که در دست داشتند پخش کوچه می شود،آنها برای بقا در آشغال ها به دنبال مواد بازیافتی می گردند.

درگیری به پایان میرسد او که بیشتر کتک خورده قصد ندارد از کف آسفالت نمناک اول صبح برخیزد،تصویر تلخ است بسیار تلخ.


جنوب غربی:

نگاهی به میوه فروشی ها می اندازم آنها همگی آغاز کارشان با سبزی های تازه رسیده است آن طرف تر مرغ فروش در حال حساب و کتاب است و جلوی مغازه او مردی با تعداد محدودی ماهی و میگو  زندگی خود را ادامه می دهد.

زیر درخت روی چمن ها مرد لاغر اندام در حال بیدار شدن است ،به هم نگاه می کنیم و گفتگو آغاز می شود از شهرهای اطراف ایرانشهر آماده و هر کاری که از او بخواهند انجام میدهد. 


شمال غربی:

روی دیوار آتش نشانی نوشته شده  ”زنده باد بلوچستان”پسر جوان روی سکو نشسته است و دارد به ماشین ها نگاه می کند،به او می گویم ساعتی چند کار می کنی؟پاسخش منطقی است او کارگر مخصوص وسایل منزل است بسته به وزن،حجم و طبقه ای که جا به جا می کند دستمزد می گیرد.

بعد از خوردن آش به خانه برمی گردم به منطقه ای که نامش گلشهر است فکر می کنم به مرد کتک خورده و شهری که هزارتویی است از فقر و غم.

”گزارش یک عصر جدید”

هنر مفهومی در بندرعباس کودک کنجکاوی است که در حال رشد است اگر چه خانواده مسولیت پذیری ندارد که به او رسیدگی کنند.
نمایشگاه ویدیو آرت ”رازهای موقت” کاری از مدرسه دخترانه آیت الله صدر  من را به سمت محله دوران کودکی م کشاند کمی زود به محل برگزاری -فرهنگسرای دو راهی ایسنی- رسیدم به همین دلیل تصمیم گرفتم در محله قدم بزنم،موج ساخت و ساز کم کم  به این قسمت از شهر هم رسیده بود و درخت ها کهن در آستانه افتادن بودند،گل ابریشم بزرگی اما با سبزی عجیبش  همچون یک اثر هنری خاص در فضا دلبری می کرد.
در خیابان نزدیک فرهنگسرا زنان محله بازارچه کوچکی راه انداخته اند،اگزور و بوق ماشین ها اجازه نمی داد بوی انبه،گلابی و سبزی های خیس شده به مشام برسد،اما نور چراغ ماشین ها به فضا کمک می کرد.خلق سایه های متحرک  و جذاب از مردم بدون کمک نور ناممکن بود.
به فرهنگسرا برگشتم و به تماشا نشستم آثار ۲۵دختر هفده ساله که تلاش کرده بودند دغدغه های درونی شان با هنر ویدیو با ما در میان بگذارند،حضور مردم محله با لباس های محلی برای دیدن ”هنر مفهومی”برای من هیجان انگیز بود،این وضعیت تازه می توانست سوژه خوبی برای یک فیلم مستند کوتاه باشد.
آثار را دیدم و با هنرمندان جوان به گفتگو نشستیم استاد راهنمای آنها ”الهه عبداله زاده”هنرمندی است که این سال ها با دقت هنر مفهومی را دنبال می کند و پیش از این هم دست به تجربه های این چنینی زده بود.
این عصر که بر من گذشت عصر جدیدی بود،وقتی از یک رویداد هنری لذت می برم و ذوق می کنم حس می کنم باید قدم بزنم،از فرهنگسرا دور شدم از سایه ها مردم خسته،میوه های بازارچه و تمام تصویرهای صمیمی دوران کودکیم.
 پارچه بزرگی نگاه من را جلب کرد روی آن نوشته شده بود ”تعویض کارت ملی قدیم به جدید در حسینه مشهدی سکینه”.
شب داشت به انتها نزدیک میشد در مسیر بازگشت به خانه زنی را دیدم که گوشه چادر سیاهش را به دندان گرفته بود و با دو دست ناچار،سطل زباله را در آغوش گرفته بود او مادر که بود و در پی چه بود؟
با حس های متناقضی به خواب رفتم،ذوق،غم و پرسش

بهروز عباسی/چاپ شده در روزنامه صبح ساحل 2 مرداد

صبح ساحل ، هنری -  صدف محمودی:در چند سال اخیر فعالیت گروه های تئاتر در بندرعباس افزایش یافته است و افراد بسیاری را جذب خود کرده  این مساله نکات مثبت و منفی را به خود به همراه دارد، بسیاری از افراد معتقدند که تئاتر هرمزگان با آسیبی جدی رو به روست، از این رو در گفت و گویی با بهروز عباسی بازیگر و کارگردان هرمزگانی به بررسی آسیب های آن پرداختیم.

در ادامه صحبت های این هنرمند هرمزگانی را می خوانید:

به طور کلی درباره‌ی وضعیت تئاتر استان هرمزگان صحبت کنید.

از آنجایی که بسیار فرد خوشبینی هستم، ابتدا درباره ی نکات مثبت تئاتر استان صحبت می کنم. در استان نسبت به گذشته یعنی اواخر دهه ی هشتاد، تعدد برگزاری تئاتر بالا رفته است و در شهرهایی مثل حاجی آباد و پارسیان نیز حتی به طور پراکنده تئاتر برگزار می شود.

شهرهایی که تا سال های قبل به ندرت تئاتر در آن ها کار می شد. در بندرعباس اگرچه زیر ساخت هایی کافی وجود ندارد اما پلاتو همیشه شلوغ است و این اتفاق خوبی ست. مرتبا در بندرعباس تئاتر و نمایش نامه خوانی برگزار می شود.

به طور کلی این امتیاز مثبتی محسوب می شود چرا که مردم نسبت به رویدادی به نام تئاتر بیشتر آگاهی پیدا کرده اند و مخاطبان علاقه مندتر از قبل تئاترها را دنبال می کنند. 

اما در درون خانواده ی تئاتر مسائل مهم تری برای بررسی وجود دارد. 

 به نظر شما دلیل فعال شدن هنرمندان در زمینه‌ی تئاتر  چیست؟

به نظر من بازگشت تعدادی از تئاتردوستان به بندرعباس یکی از دلایل این پدیده است. افرادی که به تهران رفتند و تحصیلات خود در این زمینه کامل کردند پس از بازگشت به شهر، تجربیات خود را در تئاتر پیاده کردند.

مانند آقایان امین سالاری و مهران محمودزاده. دلیل دیگر که مهمتر از اولی است، تغییر رویکرد آثاری ست که اجرا می شود. در چند سال اخیر آثار به روز دنیا به شکل تئاتر کار می شوند.

مثلا آثار نیل سایمون و داریوفو. در گذشته بیشتر نسل قبل تر از نمایش نامه نویسان امروزی مورد توجه قرار می گرفتند.

مثل آثار شکسپیر  و لورکا. این موضوع نشان دهنده ی این است که هنرمندان ما با مطالعه ی آثار هنرمندان جدید، دغدغه ی انسان امروز را پیدا کرده اند. بسیاری از آثار کمدی سیاسی و کمدی اجتماعی که در استان برگزار می شود، با استقبال خوبی روبرو می شود چرا که هم طنز هستند و هم رویکردی انتقادی دارند. 

برای مخاطبی که پیوند چندانی با تئاتر ندارد و تنها یک تماشاچی ست، یک نوعی سردرگمی در نمایش های هنرمندان هرمزگانی مشاهده می شود. به نظر شما چرا مخاطبان قصه را به خوبی درک نمی کنند؟

من تا حدودی معتقدم که ارائه دهنده ی تئاتر، چه بازیگر چه کارگران، درست نمی دانند که چه چیزی را ارائه می دهند. مثلا در تئاتر خواجه عطا که تاریخ مردم همین منطقه را به نمایش گذاشت، با وجود منابعی که در دست سازندگان این نمایش بود، نتوانسته بود درام به وجود بیاورد. در واقع این کار فاقد جزئیات بود تا مخاطب به چینش صحیح روایت واداشته شود.

البته باید بگویم تا حدودی داستان ته رنگ شعار به خود گرفت. نویسنده سعی بر ارجاع دادن روایت به جامعه ی امروز ما داشت اما موفق نشده بود و در نمایش دریافتیم که هر کس مذاکره می کند، خائن و هرکس که مبارزه می کند حتما قهرمان است. این نگاه سیاه و سفید برای مخاطب امروز جذابیت چندانی ندارد.

شاید مشکل برخی هنرمندانی که تجربه های اولیه ی خود را کار می کنند، عدم آموزش و تعلیم درست از متنی ست که اجرا می کنند. از نظر من بار اصلی نمایش را بازیگران به دوش می کشند و اگر بازیگر با کار خود ارتباط نداشته باشد، کار به خوبی از آب در نمی آید. مثلا به تماشای تئاتر ابزوردی می روم و وقتی با بازیگران صحبت می کنم در می یابم که آن ها اصلا درباره ی مفهوم ابزورد هیچ نمی دانند! و این سوال برای من به وجود می آید که چه طور کسی که خالق نمایش می باشد، اینقدر با اثر خود غریبه است. شاید مقصر اصلی ما کارگردان ها هستیم که درباره ی این موضوع کوتاهی کرده و سخت گیرانه برخورد نمی کنیم. 

 انجمن نمایش چه نقشی در عدم ارتباط میان هنرمند و مفهوم دارد؟

به نظر من نقد اصلی بر انجمن نمایش وارد است. انجمن نمایش هرمزگان باید بستر را برای آموزش صحیح افرادی که به آنجا می روند، فراهم کند و در واقع وظیفه ی اصلی این انجمن همین است. انجمن نمایش شاید منابع مالی برای آموزش نداشته باشد اما با توجه به ارتباطی که با مرکز هنر نمایشی دارند، می توانند زمینه های آموزش را ایجاد کنند.

برای مثال برگزاری کلاس های آموزشی پیرامون زیبایی شناختی و یا فلسفه ی هنر به ندرت انجام می شود. به  طور کلی انجمن نمایش فاقد کلاس های آموزشی تئوریک است. کلاس های عملی برگزار می شود اما نیاز به بررسی موضوعات فکری به شدت احساس می شود.

شاید یکی از دلایلی که تئاتر های استان، نخبگان را جذب نمی کند، همین ضعف های زیبایی شناختی و مفهومی باشد. یک کارگردان هرگز نباید مسحور تعداد تماشاگران شود. اگر سالن پر است به معنای بی عیب بودن کار من نیست. وقتی کار من خوب تلقی می شود که نخبگان درباره ی اثر من تحلیل کنند.

 به نظر شما چرا هنرمندان هرمزگانی درباره ی آثار و

نمایش خود مطالعه ی کافی ندارند؟

من باز هم بخشی از ایراد را در پایگاه اصلی یعنی  انجمن نمایش استان می بینم. در انجمن افراد با اطلاعات اندک می روند و چه کسی باید اهمیت مطالعه را برای آن ها آشکار کند؟ انگیزه ی بسیاری از آدم هایی که به انجمن می روند صرفا  دیده شدن است اما اگر زمینه ی مناسب برای آموزش آن ها وجود داشته باشد، آن ها اهمیت مطالعه را درک خواهند کرد.

آیا در شهر بندرعباس یک کتابخانه ی تخصصی تئاتر وجود دارد؟ خیر. البته کتابخانه های عمومی بندرعباس  نیز وضعیت خوبی ندارند.

نه فقط در بخش ادبیات نمایشی بلکه در تمامی زمینه ها از جمله تاریخ. البته این موضوع تماما به انجمن مربوط نمی شود. خود فرد نیز باید نسبت به یادگیری نظری اهمیت قائل شود که نمی شود. اما نقد اصلی بر انجمن نمایش وارد است

 چرا تئاتر های تهران در جذب تماشاگر موفق اند؟

بسیاری از کارهایی که در تهران می بینیم، دارای نقد های مثبتی هستند. مثلا آثار آقای کوهستانی. کار های او  علاوه بر جذب مخاطب، نقد های بسیار مثبتی می گیرد و این موضوع نشان دهنده ی آن است که وی در کار خود دقیق و نکته بین است. 

 در نمایش هایی که در استان برگزار می شود، شوخی های بومی به زبان بندری زیاد مشاهده می شود. به نظر شما چرا حتی در کارهای جدی اینگونه طنز های سطحی وجود دارد؟

این مسئله مدتی است که در تئاتر زیاد به چشم می خورد. هنرمند ناامیدانه می خواهد سالن ها را پر کند. و از هر طریقی دریغ نمی کند. این تکنیکی منفی ست. من به عنوان کسی که آثار دهه ی هشتاد را به طور کامل دنبال کرده است می گویم که این موضوع در آن سال ها اینقدر باب نبود.

مثلا اگر اثری از بهرام بیضایی اجرا می شد، سعی بر آن بود که همان نگاه و تفکر بیضایی نشان داده شود. اما در حال حاضر برخی هنرمندان به چند ترفند دست پیدا کرده اند.

مثلا هر چند دقیقه یک بار کسی آواز بخواند و در پرده های بعدی شوخی و لودگی نمایش داده شود.

یکی از اولین سوال هایی که ذهن هنرمند را به خود مشغول میکند این است که هدف من چیست؟ البته این سوال در طول مسیر هنری او به شکل های مختلف مطرح می شود. شاید برای یک فرد هجده ساله یک جواب کلی وجود داشته باشد. اما یک فرد سی و چند ساله که دارای دغدغه های اجتماعی ست، به این سوال به شکل های دیگری جواب می دهد. برای اون فقط دیده شدن مطرح نیست. هنرمند در هنر به دنبال انتقاد نسبت به وضع موجود می رود. 

هرمزگان را در مقایسه با سایر استان ها چگونه ارزیابی می کنید؟

من در طی سفری که به شیراز داشتم، دریافتم که زیرساخت های فرهنگی و هنری در آنجا عمیق هستند و برای من مقایسه ی بندرعباس و شیراز بسیار حسرت آور بود . من از اینکه پلاتو آفتاب و فرهنگسرای طوبی، که تنها فضای مناسب برای ارائه ی کار هنرمندان بود، به بخش خصوصی واگذار شد، ناراحتم. از نظر من با وجود اینکه به بخش خصوصی واگذار شده، نباید از هنرمندانی که با هزار و یک زحمت اثری خلق می کنند هزینه ی سالن گرفته شود. چرا که این کار موجب سرکوب هنر تجربی می شود. بخشی از هنر مربوط به هنر ضد تماشاگر و هنر علیه گیشه است . 

مهم ترین اتفاقات هنری در طول تاریخ ، خصوصا در قرن بیستم، در آثار تجربی و یا اصطلاحا آزمایشگاهی افتاده اند و این بخش در بندرعباس در حال نابودی ست زیرا این وضعیت به وجود آمده که کار باید به فروش برود تا هزینه های سالن و غیره جور شود و هنرمند هرمزگانی همه چیز را در پول می بیند و از نظر من این مسئله بسیار خطرناک است. 

خطرناک ترین وضعیت برای هنرمند این است که فقط و فقط برای خواسته های تماشاگر دست به خلق اثر بزند. و این مسئله در بندرعباس وجود دارد. هنرمندان دریافته اند که مردم موسیقی و آکروبات و رقص و آواز را دوست داردند. من به شخصه دو ویژگی در کارهایم دیده می شود که علیه این وضعیت است. 

در هیچ کدام از کار های من موسیقی زنده وجود ندارد و من برای آثارم از موسیقی انتخابی استفاده می کنم چرا که معتقدم موسیقی باید در اثر حل بشود و در دل کلمات جریان داشته باشد وگرنه موسیقی زنده زنگ خطر محسوب می شود چرا که از نظر من باج دادن به تماشاگر، او را از اندیشیدن دور می کند. بهتر است نام تئاتر توریستی را برای این نوع تئاتر بگذارم. زیرا صرفا به دنبال جذابیت است.

 در پایان بزرگ ترین آفت تئاتر هرمزگان از دید شما چیست؟

در بسیاری موارد هنرمندان گرفتار ایده های خود می شوند در حالی که ایده به تنهایی کافی نیست. در آثار برخی هنرمندان استان از ایده تا اجرا فاصله ی عجیبی وجود دارد و این باعث ضعیف شدن کار می شود.  شاید شنیدن این حرف برای برخی دوستان تلخ باشد اما ما به شدت دچار ضعف مطالعه هستیم. باید در این مورد واقع بین بود. بخشی مربوط به زیر ساخت ها می شود و بخشی مربوط به درون خود ماست. 

من برای اجرای یک کمدی سیاسی چه اندازه از نظر فکری آمادگی دارم؟ مثلا همیشه می گویند تا زمانی که تقاضا نباشد، عرضه ای صورت نمی گیرد. حتما در این شهر تقاضایی نیست که یک کتاب فروشی بزرگ و مدرن وجود ندارد. اما وقتی به شهرهای  اطراف مثل کرمان می رویم می بینیم که در یک کتاب فروشی سه نفر با اینکه کتاب فروش نبودند، به سوالات افراد درباره ی کتاب ها پاسخ می دادند.اما در اینجا ما مسئولیتی نسبت به یکدیگر نداریم. مثلا وقتی کتابرانه ی چیچکا فعالیت می کند می دانیم که برای پول نیست زیرا اساسا صنعت کتاب، صنعت ورشکستی است و افراد صرفا به دلیل علاقه هنوز در این زمینه کار می کنند.

صبح ساحل ، هنری - صدف محمودی:  نمایش کمدی ”بر پهنه دریا” نوشته اسلاومیر مروژک و به کارگردانی بهروز عباسی در شیراز به روی صحنه رفت.

این اثر پیش از این اجراهای موفقیت آمیزی در بندرعباس و لار داشته و قرار است به زودی به غرب هرمزگان سفر کند.

به گزارش صبح ساحل، بهروز عباسی کارگردان بر پهنه دریا در خصوص این اثر عنوان کرد: مروژک در این اثر سیاستمداران را به چالش می کشدداستان در قایقی سرگردان بر دریا اتفاق می افتد که سه سیاستمدار شیک پوش اما گرسنه  تصمیم می گیرند به شکلی شبه دموکراتیک یک نفر را برای خورده  شدن انتخاب کنند.

وی افزود: تازه ترین اجرا در شیراز و به دعوت کانون تئاتر دانشگاه بزرگ این شهر صورت گرفت که با استقبال دانشجویان همراه بود، گروه در حال گفتگو جهت اجرای عموم هفت روز در این شهر کهن و فرهنگ دوست می باشد.

عباسی در رابطه با بازیگران بر پهنه دریا بیان کرد: در این نمایش عدنان انصاری،حمید ریسی،مهزیار روشن و آرمان حسین پور ایفای نقش می کنند. 

این چهارمین تجربه کارگردانی من است. پیش از این "فاجعه" نوشته ساموئل بکت، "برداشتی از رمئو و ژولیت" شکسپیر و "پزشک نازنین" نوشته نیل سایمون را کارگردانی کرده ام. 

کارگردان بر پهنه دریا ادامه داد: در آثاری که اجرا کردم بیشترین اهمیت را بازیگری داشته است چون معتقدم هشتاد درصد تئاتر یعنی بازیگری. با توجه به علاقه من به کمدی های سیاسی و اجتماعی، ساعتهای زیادی را در خصوص تحلیل متن با بازیگران اختصاص می دهیم.

بهروز عباسی کارگردان این نمایش  در پایان به خبرنگار صبح ساحل گفت: به نظرم خالق اصلی یک تئاتر بازیگران آن هستند، پس باید درک دقیقی از مفهوم نمایشنامه داشته باشند به همین دلیل در گروه به شدت به مطالعه و تحلیل اهمیت می دهیم.