X
تبلیغات
رایتل

این روزها شهر بندرعباس شاهد نمایشگاه عکسی است که تا پیش از این کمتر به خود دیده بود،نام این نمایشگاه " قبل و بعد " است و ایده اولیه آن توسط مرتضا نیک نهاد و بهنام ذاکری با دیگر عکاسان در میان گذاشته شده است.برای من مخاطب که در این سال ها آثار عکاسان را دنبال می کنم دیدن این آثار متفاوت برای بسیار جالب و درعین حال لذت بخش بود،در بین همه آثار من بالاترین سطح ارتباط را با عکس "حسن اکبرنژاد" برقرار کردم.

در واقع بیانیه ای که در کنار عکس انتخاب شده بود مخاطب را به خوبی وارد فضای ذهنی خالق اثر می کرد،اثر در عین سادگی بسیار تاثیرگذار است و اکبرنژاد برای مفهوم قبل و بعد که تم اصلی نمایشگاه بود،حافظه انسان را انتخاب کرده است،عکس به سه قسمت تقسیم شده بود،مرد هایی که به دنبال چیزی می گشتند که مربوط به قبل است و از نوع چیدمان و حالت های بدن شان به نظر نگران می آیند و به دنبال فرد یا افرادی می گردند،در وسط عکس ما دو دختر کوچک را می بینیم که در حالتی کاملا خنثی به سر می برند و انگار اصلا وجود ندارند یا شاید در دنیای دیگری هستند که بعد از دقت در فضای غمگین عکس من مخاطب متوجه شدم که این دخترها همان کسانی هستند که مردها به دنبالشان می گردند،در جلوی عکس زنی دیده می شود که با پراید آمده به مکان حادثه و آرام نشسته و در واقع عکس در حافظه این زن شکل گرفته است و من مخاطب در حال دیدن بخشی از خاطرات تلخ این فرد هستم.

این ها به خودی خود ساده به نظر می رسد اما عکاس با آوردن دخترها در قاب ما را با رویا یا آرزوی زن مواجه کرده است که دیگر نه در قبل است که حادثه رخ داده نه در بعد که تبدیل شده به خاطره ای سیاه،شعری در دنیای مجازی هست که منتسب است به بیژن نجدی که در آخر مطلب منتشر می شود،این عکس مرا یاد قسمت دوم این شعر فوق العاده انداخت.


اتوبوسی آمده از تهران
یکی از صندلی هایش خالی است
قطاری می رود از تبریز
یکی از کوپه هایش خالی است
سینماهای شیراز پر از تماشاچی است
که حتما ردیفی ار آن خالی است
انگار یک نفر هست که اصلا نیست
انگار عده ای هستند که نمی آیند
شاید،کسی در چشم من است
که رفته از چشمم
نمی دانم !